|
مرا در بیستون بر خاک بسپارید که تا شبها غم بی همزبانی را برای کوهکن گویم بگویم عاشقم ٬ بی همدمم ٬ دیوانه ام ٬ مستم نمی دانم کدامین حال و درد خویش گویم از آن گمگشته ی من هم نشانی آور ای قاصد که چون یعقوب نابینا سخن با پیراهن گویم تو می آیی به بالینم ولی آندم که در خاکم خوشامد گویمت اما .....در آغوش کفن گویم.. + نوشته شده در دوشنبه 18 تیر1386 1:20 بعد از ظهر توسط فاطمه |
|
| ||||||