تبليغاتX
مهربونم ... - ای پادشه خوبان...وقت است که باز آیی..
پاتوق هر چی عاشق
حالا که دوتامون هم درديم اين رو داشته باش

اي دوسه کوچه زما دورتر

نغمه تو از همه پرشورتر

کاش که اين فاصله را کم کني

محنت اين قافله را کم کني

کاش که همسايه ما مي شدي

مايه آسايش ما مي شدي

هرکه به ديدار تو نائل شد

يک شبه حلال مسائل شد

دوش مرا حال خوشي دست داد

سينه مارا عطشي دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت

شعله به دامان سياوش گرفت

نام تو آرامه جان منست

نامه تو خط امان منست

اي نگه ات خواستگه آفتاب

بر من ظلمت زده يک شب بتاب

پرده برانداز زچشم ترم

تا بتوانم به رخت بنگرم

اي نفست يارو و مددکار ما

کي، کجاوعده ديدار ما
 
دل مستمندم اي جان به لبت نياز دارد
به هواي ديدن تو هوس حجاز دارد

به مكه آمدم اي عشق تا تو را بينم
تويي كه نقطه عطفي به اوج آيينم

كدام گوشه مشعر ، كدام كنج منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشينم

اي زليخا دست از دامان يوسف باز كش
تا صبا پيراهنش را سوي كنعان آورد

ببوسم خاك پاك جمكران را
تجلي خانه پيغمبران را

خبر آمد خبري در راه است
سرخوش آن دل كه از آن آگاه است

شايد اين جمعه بيايد ، شايد
پرده از چهره گشايد ، شايدمهدی بیا...
+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط فاطمه  |