درك تنهایی و دلتنگی ام یك دنیا صبر می خواست و مهر و تو چه با سخاوت هر دو را در برداشتی
ای معنی سبز تمام كلام ناگفته ام تو را تا هنگام كه نفسی در كنج سینه باشد با همه وجود و با دستان خالیم به خاطر خواهم داشت ...
آسمان هم مهربانی نگاهت را وام گرفته در ترنم باران و نم اشكت چه پاكی نهاده اما دیدگان این همیشه غصه دار باران چشمان تو را هرگز تاب ندارد پس با دستانت مهربانی زدودن اشكها را برایم به ضیافت بخوان تا بگویم با این لبهای ترك خورده از عطش عشق تو را تا آن هنگام كه جانی در بدن باشد به خاطر خواهم
+
نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت 9:30 قبل از ظهر  توسط فاطمه
|
در دلم آرزوی آمدنت می میرد رفته ای اینک ، اما آیا باز برمی گردی ؟ چه تمنای محالی دارم خنده هم می گیرد!
سلام ...من فاطمه شاید شبیه تو یه عاشق......هستم. فکر می کنم نیاز داشتم تو یه جایی با یه کسایی که حداقل بفهمن چی میگم , باشم..می خوام اگه بخوای اینجا رو محل گرمی کنیم واسه دلای عاشق و شاید معشوقه هایی که................................................حالا دیگه بقیش رو تو باید بگی. قربون قدمای نازنینت ............................................................